1 چون برگ لاله بودهام و اکنون چون سیب پژمرده بر آونگم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
2 خدای را بستودم، که کردگار من است زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
1 کس فرستاد به سر اندر عیار مرا که: مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا
2 وین فژه پیر ز بهر تو مرا خوار گرفت برهاناد ازو ایزد جبار مرا
1 کسی را که باشد به دل مهر حیدر شود سرخ رو در دو گیتی به آور
2 ایا سروبن، در تک و پوی آنم که: فرغند آسا بپیچم به توبر
1 هرکه نامخت ازگذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به