1 چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانش چون دوات از گفتههای خویشتن پر لوش باد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای با عدوی ما گذرنده ز کوی ما ای ماهروی شرم نداری ز روی ما؟
2 نامم نهاده بودی بدخوی جنگجوی با هر کسی همی گله کردی ز خوی ما
1 نوروز درآمد ای منوچهری با لالهٔ لعل و با گل خمری
2 مرغان زبان گرفته را یکسر بگشاده زبان رومی و عبری
1 با رخت ای دلبر عیار یار نیست مرا نیز به گل کار کار
2 تا رخ گلنار تو رخشنده گشت بر دل من ریخته گلنار نار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به