1 چون از اجل تو دید بر لوح آثار دست ملکالموت فرو ماند از کار
2 از زاری تو به خون دل جیحونوار مرگ تو همی بر تو فرو گرید زار
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای پسر عشق را بدایت نیست در ره عاشقی نهایت نیست
2 اگرت عشق هست شاکر باش که به عشق اندرون شکایت نیست
1 ای کم شده وفای تو این نیز بگذرد و ا فزون شده جفای تو این نیز بگذرد
2 زین بیش نیک بود به من بنده رای تو گر بد شدست رای تو این نیز بگذرد
1 ایام چو من عاشق جانباز نیابد دلداده چنو دلبر طناز نیابد
2 از روی نیاز او همه را روی نماید یک دلشده او را ز ره ناز نیابد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به