1 بهمن روز ای صنم دلستان بنشین با عاشق در بوستان
2 شاد نشینیم کزین مملکت خلق جهان هست همه شادمان
3 کرد جهان را چو بهشت برین عدل جهاندار ملک ارسلان
4 آنکه نبودند یک انگشت او روستم و حاتم و نوشیروان
5 تا به جهان ملکی باقی بود باد بدو باقی ملک جهان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زیور آسمان چو بگشایند کله های هوا بیارایند
2 کوه را سر به سیم درگیرند دشت را رخ به زر بیندایند
1 به نظم و نثر کسی را گر افتخار سزاست مرا سزاست که امروز نظم و نثر مراست
2 به هیچ وقت مرا نظم و نثر کم نشود که نظم و نثرم در است و طبع من دریاست
1 شاهان جهان شاهی و شاه جهانیا در چشم جور و عدل پدید و نهانیا
2 بایسته تر به خسروی اندر ز دیده ای شایسته تر به مملکت اندر زجانیا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به