1 بهمن روز ای صنم دلستان بنشین با عاشق در بوستان
2 شاد نشینیم کزین مملکت خلق جهان هست همه شادمان
3 کرد جهان را چو بهشت برین عدل جهاندار ملک ارسلان
4 آنکه نبودند یک انگشت او روستم و حاتم و نوشیروان
5 تا به جهان ملکی باقی بود باد بدو باقی ملک جهان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 باد خزان روی به بستان نهاد کرد جهان باز دگرگون نهاد
2 شاخ خمیده چو کمان برکشید سر ما از کنج کمین برگشاد
1 هیچ کس را غم ولایت نیست کار اسلام را رعایت نیست
2 نیست یک تن درین همه اطراف که درو وهن را سرایت نیست
1 مگر مشاطه بستان شدند با دو سحاب که این ببستش پیرایه وان گشاد نقاب
2 به در و گوهر آراسته پدید آمد چو نوعروسی در کله از میان حجاب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به