1 بدام دلبری دل مبتلا بی که هجرانش بلا وصلش بلا بی
2 درین ویرانه دل جز خون ندیدم نه دل گویی که دشت کربلا بی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 خدایا داد از این دل داد از این دل نگشتم یک زمان من شاد از این دل
2 چو فردا داد خواهان داد خواهند بر آرم من دو صد فریاد از این دل
1 دمی بوره بوین حالم ته دلبر دلم تنگه شبی با مو بسر بر
2 ته گل بر سر زنی ای نو گل مو به جای گل زنم مو دست بر سر
1 نگارینا دل و جانم ته دیری همه پیدا و پنهانم ته دیری
2 نمیدانم که این درد از که دیرم همیدانم که درمانم ته دیری
1 چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی که یکسر مهربانی دردسر بی
2 اگر مجنون دل شوریدهای داشت دل لیلی از آن شوریده تر بی
1 اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چون است و آن چون
2 یکی را میدهی صد ناز و نعمت یکی را نان جو آلوده در خون
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به