1 عطا کن شور رومی ، سوز خسرو عطا کن صدق و اخلاص سنائی
2 چنان با بندگی در ساختم من نگیرم گر مرا بخشی خدائی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از چه رو بر بسته ربط مردم است رشته ی این داستان سر در گم است
2 در جماعت فرد را بینیم ما از چمن او را چو گل چینیم ما
1 ای فراهم کرده از شیران خراج گشته ئی روبه مزاج از احتیاج
2 خستگی های تو از ناداری است اصل درد تو همین بیماری است
1 مثل آئینه مشو محو جمال دگران از دل و دیده فرو شوی خیال دگران
2 آتش از ناله مرغان حرم گیر و بسوز آشیانی که نهادی به نهال دگران
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به