1 دور جهان، خونی خونخوارهاست محکمهٔ نیک و بد کارهاست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 به ماه دی، گلستان گفت با برف که ما را چند حیران میگذاری
2 بسی باریدهای بر گلشن و راغ چه خواهد بود گر زین پس نباری
1 ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
2 نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
1 گفت تیری با کمان، روز نبرد کاین ستمکاری تو کردی، کس نکرد
2 تیرها بودت قرین، ای بوالهوس در فکندی جمله را در یک نفس
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به