1 هر گه که آن نگار شکر لب کند حدیث بر دو لبش حدیثش عاشق چو ماه شود
2 هر حرف از آن که بر لب شیرینش بگذرد آویزد اندرو و به سختی جدا شود
3 چونان کند حدیث که گویی کنون زبانش برگفتن حدیث همی آشنا شود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 مرا ازین تن رنجور و دیده بی خواب جهان چو پر غرابست و دل چو پر ذباب
2 ز بهر تیرگی شب مرا رفیق چراغ ز بهر روشنی دل مرا ندیم کتاب
1 لوا و عهد خطاب خلیفه بغداد خدای عزوجل بر ملک خجسته کناد
2 ابوالملوک ملک ارسلان بن مسعود که تخت و ملک و فلک مثل او ندارد یاد
1 چون نای بینوایم ازین نای بینوا شادی ندید هیچ کس از نای بینوا
2 با کوه گویم آنچه ازو پر شود دلم زیرا جواب گفته من نیست جز صدا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به