1 ان هجرت الناس واخترت النوی لاتلومونی فان العذر بان
2 زمن عوج ظهری بعد ما کنت امشی و قوامی غصن بان
3 طال ما صلت علی اسد الشری و بقیت الیوم اخشی الثعلبان
4 کیف لهوی بعد ایام الصبی وانقضی العمر و مر الاطیبان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای لعبت خندان لب لعلت که مزیدهست؟ وی باغ لطافت به رویت که گزیدهست؟
2 زیباتر از این صید همه عمر نکردهست شیرینتر از این خربزه هرگز نبریدهست
1 ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست بیا بیا که غلام توام بیا ای دوست
2 اگر جهان همه دشمن شود ز دامن تو به تیغ مرگ شود دست من رها ای دوست
1 دیدار تو حل مشکلات است صبر از تو خلاف ممکنات است
2 دیباچهٔ صورت بدیعت عنوان کمال حسن ذات است
1 عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم یا گناهیست که اول من مسکین کردم
2 تو که از صورت حال دل ما بیخبری غم دل با تو نگویم که ندانی دردم
1 بگذشت و چه گویم که چه بر من بگذشت سیلاب محبتم ز دامن بگذشت
2 دستی به دلم فرو کن ای یار عزیز تا تیر ببینی که ز جوشن بگذشت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به