1 هر چند شدم ز عش تو خوار و خجل در عشق به جز درد ندارم حاصل
2 از تو نکنم شکایت ای شمع چگل کین رنج مرا هم از دل آمد بر دل
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 ای به بر کرده بی وفایی را منقطع کرده آشنایی را
2 بر ما امشبی قناعت کن بنما خلق انبیایی را
1 عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد
2 بر جمال و چهرهٔ او عقلها را پیرهن نعرهٔ عشق از گریبان تا به دامن چاک زد
1 هزار سال به امید تو توانم بود هر آنگهی که بیایم هنوز باشد زود
2 مرا وصال نباید همان امید خوشست نه هر که رفت رسید و نه هر که کشت درود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **