1 افزوده غمی چون بغم دیگرم امشب زنهار مگیرید ز کف ساغرم امشب
2 بر خرمن من دوش زدی آتش و رفتی بودت گذری کاش بخاکسترم امشب
3 گویند به تسکین من افسانه و ترسم بیرون رود اندیشه او از سرم امشب
4 آن به که طبیبم نکشد رنج مداوا بهبودی خود نیست دگر باورم امشب
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زصید من چه شود گر عنان بگردانی عنان ز صید من ناتوانی بگردانی
2 زگلبنی که برو بلبل آشیان بستی گلش چو ریخت مباد آشیان بگردانی
1 آنان که در طلب به پی دل نمی رسند صد سال اگر روند بمنزل نمی رسند
2 این ظلم دیگرست که صیاد پیشگان یکبار بر جراحت بسمل نمی رسند
1 ما را که با تو غیر وفا در میانه نیست بی جرم می کشی تو و هیچت بهانه نیست
2 از دل کدام شب که مرا خون روانه نیست باشم شهید عشق وجزاینم نشانه نیست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به