1 جوانی رفت و پنداری بخواهد کرد بدرودم بخواهم سوختن دانم که هم اینجا بپرهودم
2 به مدحت کردن مخلوق ، روح ِ خویش بشخودم نکوهش را سزاوارم که جز مخلوق نستودم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نیلوفر کبود نگه کن میان آب چون تیغ آب داده و یاقوت آبدار
2 همرنگ آسمان و به کردار آسمان زردیش بر میانه چو ماه ده و چار
1 شکفت لاله ، تو زیغال بشکفان که همی ز پیش لاله به کف بر نهاده به زیغال
1 آن کس که بر امیر در مرگ باز کرد بر خویشتن نگر نتواند فراز کرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به