1 یک قوم مسافر ز سرمایه خجل جویای تو گشته ایم منزل منزل
2 نرخ خبر تو نیست هرچند که ما جان بر سر جان نهیم و دل بر سر دل
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 قرعه بر وصل زند دیده و سامانش نیست کاین خیال دید از آن چشم که حیرانش نیست
2 نرگس از گردش چشمت به شراب افتادست می پرستیست که مخمور به دورانش نیست
1 اذا ماشئت ان تحیی حیوة حلوة المحیا به رسوایی برآور سر ز مستوری برون نِهْ پا
2 حدیث حسن و مشتاقی درون پرده پنهان بود برآمد شوق از خلوت نهاد این راز بر صحرا
1 خانه در کوی مغان کردم خراب عاقبت هم طبع گشتم با شراب
2 دهر پیرم کرده اما ذوق عشق گرم تر دارد مزاجم از شباب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به