1 اینچنین عالی بنا در عرصه عالم کم است کس نکرد اینسان بنایی تا بنای عالم است
2 تا پی بوسه به خاک آستانش لب نهند پشت گردون زیر پای خاکبوسانش خم است
3 آب لطفش می چکد از سقف بر دیوار و در این درختانش که بینی سبز و خرم زان نم است
4 کی ز تصریف زمان فک گردد از وی تا ابد دال دولت کز ازل در سدره او مدغم است
1 کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز زانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز
2 ساختند از بهر تو زین پیش منزل دیگران ساز با آن وز برای دیگران منزل مساز
3 نام خود از دفتر صورت پرستان محو کن تا شود القاب تو منشور معنی را طراز
4 کعبه آسا خانه دل را بپرداز از بتان تا نهندت راستان بر آستان روی نیاز
1 گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه حکم المأمور معذور مرا بس عذر خواه
2 طبع تیره فهم خیره عمر بر عزم رحیل نیست شغلی زان ضروری تر که سازم زاد راه
3 می کنم تسوید شعر و شعر من بیهوده است نامه خود را به بیهوده همی سازم سیاه
4 چون نمی آید سخن زانسان که خواهم بر زبان به که چون سوسن زبان را از سخن دارم نگاه
جواب نامه یعقوب سلطان ,
2 تبارک الله ازین طایر همایون فال خجسته نامه اقبال بسته بر پر و بال
3 نه نامه نافه ای از مشک خالص آمده پر نه نافه طبله ای از عطر ناب مالامال
4 منصه ایست ز کافور کرده ساز و بر او نموده جلوه عروسان عنبرین سربال
1 چیست آن شاهد سفید عذار رو برهنه روان به هر بازار
2 بس که بر وی رسیده کوب ز دهر مانده بر پشت و روی او آثار
3 صورت اوبافضل الاشکال می رباید دل از صغار و کبار
4 اختر روشن است لیک او را بخل ثابت کند کرم سیار
1 طوبی لبقعه خضعت عندها الجباه خاکش سران دین و دول راست سجده گاه
2 قدر زمین زدولت پابوس او بلند پشت فلک زسجده تعظیم او دوتاه
3 آب لطافتش که ز دریای رحمت است شوید ز طبع داخلش اندیشه گناه
4 زان نم عجب مدار که از تخم سوخته در خشت پخته اش بدمد فصل دی گیاه
1 طوبی لروضة سجدت ارضها الجباه بشری لسدة لثمت تربها الشفاه
2 این آستانه ایست که از خاک او برند شاهان ملک افسر عز و سریر جاه
3 رخ چون نهد به سدره والایش آفتاب چرخ ار نه زیر پاش کشد قامت دوتاه
4 چون ابر اگر ز سقف رواقش چکد مطر سربر زند ز طارم چرخ برین گیاه
1 برخوان لاجورد درین طرفه خانقاه از بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
2 بهر قدوم صادر و وارد علی الدوام از در نهاده پنجره اش چشمها به راه
3 بر روی زایران ز کرم طاقهاش را ابرو گشاده پشت تواضع بود دو تاه
4 جایی کشید گنبد او سرکه ساخت چرخ از گوی زرنگار خورش تکمه کلاه
1 این خانه چه خانه ست پریخانه چین است پر حور یکی غرفه ز فردوس برین است
2 درآب و گل این لطف تصور نتوان کرد از طارم چرخ آمده برجی به زمین است
3 قصر ارم آن کش به جهان مثل نیابند گویند چنین است ولیکن نه چنین است
4 این بقعه نگین دور افق حلقه خاتم وین خانه پر نقش در او نقش نگین است
1 خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشید تا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
2 بینمش پاک از سرشت آب و گل گویا خدای همچو قصر خلدش از یک دانه گوهر آفرید
3 بین در و دیوارش از نقاش پر نقش لطیف کلک او آمد مگر گنج لطایف را کلید
4 شاهد معنی ز صورتهاش از بس جلوه کرد خاطر ناظر ز هر صورت به صد معنی رسید