بود به بند تو خداوند عشق از ایرج میرزا مثنوی 4
1. بود به بند تو خداوند عشق
خواست نَبُرَّد گلویت بندِ عشق
1. بود به بند تو خداوند عشق
خواست نَبُرَّد گلویت بندِ عشق
1. هر وقت که دیدی غَضَبت رو آورد
از یک تا صد شماره کن ای سره مرد
1. به قدر فهم تو کردند وصف دوزخ را
که مار هفت سر و عقرب دو سر دارد
1. داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری
ایرج میرزا یکی از شاعران نامدار ادبیات فارسی است که در قرن 14 هجری در ایران زندگی میکرد. آثار او نمایانگر فرهنگ، اندیشه و زیباییشناسی دوران خویش است و همچنان در دل علاقهمندان به شعر فارسی جایگاه ویژهای دارد.
شعرهای ایرج میرزا معمولاً مضامینی چون عشق، عرفان، اخلاق، دین و مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. او با بهرهگیری از زبان فاخر و تصاویری بدیع، توانسته است احساسات انسانی را به شکلی عمیق و اثرگذار بیان کند.
در منابع تاریخی آمده است: ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلالالممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود.
در سایت شعرنوش میتوانید مجموعهای از غزلیات، قصاید و سایر اشعار ایرج میرزا را با دستهبندیهای مختلف مطالعه و مرور کنید.