چو گل مشو همه تن لب، برای خندیدن از واعظ قزوینی قصیده 18
1. چو گل مشو همه تن لب، برای خندیدن
که تندباد فنا میرسد بگل چیدن
1. چو گل مشو همه تن لب، برای خندیدن
که تندباد فنا میرسد بگل چیدن
1. از کار جهان، بترک و تجرید گذر
از مطلب روزگار نومید گذر
1. دیو خویان راست، باهم روز شب دیوان پوچ
جملگی، با دعوی آزادگی قربان پوچ
1. پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
از جهان بیگانگی را کرده ام دربان خویش
واعظ قزوینی یکی از شاعران نامدار ادبیات فارسی است که در قرن 11 هجری در ایران زندگی میکرد. آثار او نمایانگر فرهنگ، اندیشه و زیباییشناسی دوران خویش است و همچنان در دل علاقهمندان به شعر فارسی جایگاه ویژهای دارد.
شعرهای واعظ قزوینی معمولاً مضامینی چون عشق، عرفان، اخلاق، دین و مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. او با بهرهگیری از زبان فاخر و تصاویری بدیع، توانسته است احساسات انسانی را به شکلی عمیق و اثرگذار بیان کند.
در منابع تاریخی آمده است: میرزا محمد رفیع ملقب به رفیعالدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید.
در سایت شعرنوش میتوانید مجموعهای از غزلیات، قصاید و سایر اشعار واعظ قزوینی را با دستهبندیهای مختلف مطالعه و مرور کنید.