عیسی دم است یار از امیر شاهی سبزواری غزل 146
1. عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
آن به که درد خویش ندارم نهان از او
1. عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
آن به که درد خویش ندارم نهان از او
1. ابرو ز من متاب، که دل دردمند تست
تیری که خورده ام ز کمان بلند تست
1. دل که پیش تو راز میگوید
غم دیرینه باز میگوید
1. بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
دگر شراب مده ساقیا، که مست شدم
امیر شاهی سبزواری یکی از شاعران نامدار ادبیات فارسی است که در قرن 9 هجری در ایران زندگی میکرد. آثار او نمایانگر فرهنگ، اندیشه و زیباییشناسی دوران خویش است و همچنان در دل علاقهمندان به شعر فارسی جایگاه ویژهای دارد.
شعرهای امیر شاهی سبزواری معمولاً مضامینی چون عشق، عرفان، اخلاق، دین و مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. او با بهرهگیری از زبان فاخر و تصاویری بدیع، توانسته است احساسات انسانی را به شکلی عمیق و اثرگذار بیان کند.
در منابع تاریخی آمده است: اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کاملتر «آق ملک پسر ملک جمالالدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار میرسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری بوده است.
در سایت شعرنوش میتوانید مجموعهای از غزلیات، قصاید و سایر اشعار امیر شاهی سبزواری را با دستهبندیهای مختلف مطالعه و مرور کنید.