1 سر نامه بنوشت نام خدای خدای جهانداور رهنمای
2 رسانندهٔ عاشقان را به کام رهانندهٔ بستگان را ز دام
3 نگارندهٔ گلشن لاجورد برآرندهٔ گنبد سالخورد
4 فروزندهٔ شمع و ناهید مهر فرازندهٔ طاق مینا سپهر
1 که آب روان بخش در جویبار به پرورد سرو سهی در کنار
2 اگر بر سرش تند بادی گذشت دل نازک آب آشفته گشت
3 چو سر بر کشید و فرو برد پای زبر دست گشت و شدش دل ز جای
4 به دل گفت کز آب من برترم چرا منت او بود بر سرم
1 همین قصه میکرد مرغی به باغ ز درد جدائیش در سینه داغ
2 شب تیره تا روز روشن نخفت غم یار خود با دل ریش گفت
3 برآمد به گوش ملک زاریاش بدانست کز چیست بیماریاش
4 بدو گفت کای یار دمساز من تویی در غم دوست انباز من
1 از آن پس چو آمد به شاه آگهی کز آن دانه در صدف شد تهی
2 چو ابر از دل آتشین آه زد دو دریا بر آورد و بر ماه زد
3 چو گل جامه را کرد صد جای چاک چو باد صبا بر سر افشاند خاک
4 نشسته ملک بر سر خاک او کنان نوحه بر سروچالاک او
1 الا ایکه داری امید وصال به یکبارگی از جدایی مثال
2 فراق و وصال است عیش و اجل در این هردو هستند یاس و امل
3 امید وصال است در اشتیاق ولی در وصال است بیم فراق
4 امید نعیم است و بیم جحیم به هر حال امید بهتر که بیم