دیدم صنمی خراب و مست افتاده از سلمان ساوجی رباعی 18
1. دیدم صنمی خراب و مست افتاده
در دست مغان دلربا افتاده
1. دیدم صنمی خراب و مست افتاده
در دست مغان دلربا افتاده
1. مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست
دین من این است و بس، کیست که در دین ماست
1. به غیر صورت او هر چه آیدم در دل
به جان دوست که باشد تصور باطل
1. خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد
پیدا بود کزین می در ساغر که باشد
سلمان ساوجی یکی از شاعران نامدار ادبیات فارسی است که در قرن 8 هجری در ایران زندگی میکرد. آثار او نمایانگر فرهنگ، اندیشه و زیباییشناسی دوران خویش است و همچنان در دل علاقهمندان به شعر فارسی جایگاه ویژهای دارد.
شعرهای سلمان ساوجی معمولاً مضامینی چون عشق، عرفان، اخلاق، دین و مسائل اجتماعی را در بر میگیرند. او با بهرهگیری از زبان فاخر و تصاویری بدیع، توانسته است احساسات انسانی را به شکلی عمیق و اثرگذار بیان کند.
در منابع تاریخی آمده است: خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش سلطان اویس را به او واگذار کرد. وی در اواخر عمر منزوی شد و به زادگاه خود بازگشت و در همانجا در سال ۷۷۸ هجری قمری دار فانی را وداع گفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام «جمشید و خورشید» و «فراقنامه» به جای مانده است.
در سایت شعرنوش میتوانید مجموعهای از غزلیات، قصاید و سایر اشعار سلمان ساوجی را با دستهبندیهای مختلف مطالعه و مرور کنید.