1 دل بدام زلف مشکین است باز بسته ی آن موی پرچین است باز
2 حلقه های زلف در روی نگار زان دل رنجور غمگین است باز
3 میرود یار و بهمراهش رقیب یارب او را این چه آیین است باز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست کز خاک در شاه جهانش اثری نیست
2 در کار دل غمزدگانت نظری نیست یا از من دلخسته هنوزت خبری نیست
1 فرخنده طایری که گرفتار دام تست فرخنده تر از آن که گذارش ببام تست
2 آسوده بیدلی کخ بکویت کند مقام آسوده تر دلی که در آنجا مقام تست
1 عشق آفت و حسن دلفریب است نه طاقت آن نه زین شکیب است
2 بر درد دلم دوا روا نیست این درد که دارم از طبیب است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به