1 زآن صافی صوفی زآن درد صفا پرور یک جام بصوفی بخش یک نیمه بمن آور
2 زآن آتش سیاله زآن شعله جواله بر سرد دل ما زن تا بار دهد آذر
3 من شاخک خشکیده تو آب بقا داری همچون شجر طورم شاید که کنی مثمر
4 من قالب افسرده تو روح روان در کف عیسی زمان هست بر مرده دلان بگذر
5 عکس دگران ایدل این نقش مخالف بست تو آینه صافی در خویش دمی بنگر
6 تنگست ترا امکان رو عرصه دیگر جوی شاید که بکام دل خاکی بکنم بر سر
7 طوف حرمت ایدل حاشا که ثمر بخشد تا شد بضمیر تو این نقش بتان مضمر
8 ای طایف بیت الله کعبه نبود بالله این راه رو دیر است و این بتکده آذر
9 سودای سر زلفش پیداست زدود طول ناچار برآرد دود عود است چو بر مجمر
10 آشفته مس قلبت از حب علی زر شد لابد اثری دارد کبریت چو شد احمر