1 ای مایه هر لطافت ای در خوشاب از هر سخنی چو آتش تیز متاب
2 گر آتش و آب خوانمت هست صواب پاکیزه چو آتشی و بایسته چو آب
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زلف به شانه زنی و طره فشانی بس بود این فتنه را دلیل و نشانی
2 فتنه برانگیختند طره و زلفت چون به لب این فتنه را فرو ننشانی
1 سه تحفه داد فراق دو زلف دوست مرا یکی دریغ و دوم حسرت و سوم سودا
2 سه نام یافتم از ساعت جدایی او یکی غریب و دوم غمگن و سوم تنها
1 چو کهربا شد برگ و چو لعل گشت عصیر گره گره چو زره شد ز باد روی غدیر
2 مشعبدی کند اکنون خزان همی به درست که وصف حال جهان را همی کند تغییر
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به