1 ای روی تو سرخ چون گل شفتالود از دیده ما خون جگر را پالود
2 خونم چو کرا نمی کند دستش را آخر ز چه روی دست را می آلود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نشست بار فراقی چو کوه بر دل ما به وصل خویش مگر حل کنی تو مشکل ما
2 به درد عشق رخت ای نگار سنگین دل بگو چه شد بجز از خون دیده حاصل ما
1 مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت زهی سعادت و اقبال و این تواند بخت
2 اگر کنی نظری سوی بنده از سر لطف به تخت شادی و کام دلم نشاند بخت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به