1 چاره من نمیکنی چون کنم و کجا برم؟ شکوه بینهایت و خاطر ناشکیب را
2 گر به دروغ هم بود شیوه مهر ساز کن دیده عقل بستهام کز تو خورم فریب را
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند یار عاشقسوز ما ترک دلآزاری کند
2 بر گذرگاهش فرو افتادم از بیطاقتی اشک لرزان کی تواند خویشتنداری کند؟
1 زبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم چو غنچه تنگدل از رنگ و بوی خویشتنم
2 به عیب من چه گشاید زبان طعنه حسود که با هزار زبان عیبجوی خویشتنم
1 در چمن چون شاخ گل نازکتنی افتاده است سایه نیلوفری بر سوسنی افتاده است
2 چون مه روشن که تابد از حریر ابرها ساق سیمینی برون از دامنی افتاده است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به