1 تو مرا گر پیادهام منکوه که مرا از پیادگی گله نیست
2 جنبش آسمان به نفس خودست پایبند طویله و گله نیست
3 در سواری تو لاف فخر مزن که ترا جای لاف و مشغله نیست
4 تو چو کوهی و در مفاصل کوه حرکت جز به سعی زلزله نیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دردا و دریغا که دل از دست بدادم واندر غم و اندیشه و تیمار فتادم
2 آبی که مرا نزد بزرگان جهان بود خوش خوش همه بر باد غم عشق تو دادم
1 عشق ترا خرد نباید شمرد عشق بزرگان نبود کار خرد
2 بار تو هرکس نتواند کشید خار تو هر پای نیارد سپرد
1 دل بیتو به صدهزار زاریست جان در کف صدهزار خواریست
2 در عشق تو ز اشک دیده دل را الحق ز هزار گونه یاریست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به