1 کو می شوقی که دل مست جنون آید برون هر نگاه از دیده با صد موج خون آید برون
2 ناله تا نزدیک لب صد جا شود پا مال او جان بیمار از درون سینه چون آید برون
3 چون رود فرهاد با آن جذبه، شاید گر شبی صورت شیرین ز قید بیستون آید برون
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ممنون ترکتازی گردون دل من است آماده ی هزار شبیخون دل من است
2 هرگز نیامدش به غلط محملی به سر بیهوده گرد وادی مجنون دل من است
1 وای که مستانه یار، جعد پریشان شکست ساغر لب ریز کفر بر سر ایمان شکست
2 چون گل رخسار او، زآتش می برفروخت شمع شبستان گداخت، رنگ گلستان شکست
1 به زهر تشنه لبم با شکر چه کار مرا دراز باد شبم با سحر چه کار مرا
2 مرا نشاط تماشا بس از بهشت وصال به قیمت کم و بیش ثمر چه کار مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به