1 ای وصل تو اصل دلفروزی روی تو نشان نیک روزی
2 وصل تو وفا نکرد لیکن هجران تو کرد کینه توزی
3 دل جامه صبر می کند چاک تا کی تو قبای هجر دوزی
4 گر چاره وصل می نسازی بر آتش فرقتم چه سوزی
5 جز فرقتم از تو روزیئی نیست آوخ زمن فراق روزی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا شاه نیک عهد سر تخت جم گرفت گیتی ز عهد کسری افسانه کم گرفت
2 از داد پشت ملک سلیمان چو گشت راست روی زمین طراوت باغ ارم گرفت
1 چو غنچه وقت سحر حلّهپوش میآید نوای بلبل مستم به گوش میآید
2 گل از کرشمهگری سرخروی میگردد چو سرو بسته قبا سبزپوش میآید
1 کسی که بر لب لعل تو کامرانی یافت چو خضر تا به ابد عمر جاودانی یافت
2 هر آنکه دید رخت جان آشکارا دید هر آنکه یافت لبت آب زندگانی یافت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به