1 تو کس خواجهای و هرکه چو تو کس دیگر کسست همچو خسست
2 من کس کس نیم به نفس خودم لاجرم هرکه چون منست کسست
3 نسبت ما دو تن به عیب و هنر گر همین هر دو بیش نیست بسست
1 پایم از عشق تو در سنگ آمدست عقل را با تو قبا تنگ آمدست
2 نام من هرگز نیاری بر زبان آری از نامم ترا ننگ آمدست
1 تا دل مسکین من در کار تست آرزوی جان من دیدار تست
2 جان و دل در کار تو کردم فدا کار من این بود دیگر کار تست
1 آن شوخ دیده دیده چو بر هم نمیزند دل صبر پیشه کرد و کنون دم نمیزند
2 زو صد هزار زخم جفا دارم و هنوز چون دست یافت زخم یکی کم نمیزند