1 زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد بر قامت همچون الفت دالی کرد
2 گفتم: کشمش ببند، متواری شد سر در کمرت نهاد و که مالی کرد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 روی تو، که قبلهٔ جهانست از دیدهٔ من چرا نهانست؟
2 جایی به جز از درت ندارم گر درنگری، بجای آنست
1 بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت
2 بنیاد عشق ویران، گر میزنم تظلم ترتیب عقل باطل، گر میکنم شکایت
1 دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را
2 پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟ دستی بزن برآور این پای در گلم را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به