1 دل را ز تو غیر روشنی خود چه رسد جان را به تو جز فروتنی خود چه رسد
2 در عشق تو نیست طاقت دوستیم با خلق جهان به دشمنی خود چه رسد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گفت شاها چو فیض جود تو داد قابلان را قبول استعداد
2 این تفاوت چراست در قابل این چرا مدبر است وان مقبل
1 هم به هر قبه ای تو را روییست هم به هر جانبیت پهلوییست
2 پهلوی راست سوی گلشن غیب پهلوی چپ درین نشیمن ریب
1 رب تال یفوه بالقرآن و هو یفضی به الی الخذلان
2 خواجه را نیست جز تلاوت کار لیکن آن طرد و لعنت آرد بار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به