1 ای دل که شدی در سر آن زلف به تاب در جایگه خوشی مکن جنگ و عتاب
2 وی دیده که تشنهای بر آن درّ خوشاب گر تشنهای از بهر چه میریزی آب
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای سراندازان سراندازی کنید خرقه بازی چیست جانبازی کنید
2 کاسههای سر چو از سودای دوست نیست خالی کیسهپردازی کنید
1 دردمندان را ز بوی دوست درمان میرسد مژدۀ فرزند پیش پیر کنعان میرسد
2 یوسف کنعانی از زندان همییابد خلاص خاتم دولت به انگشت سلیمان میرسد
1 بهشت روی تو را پاک دیدهای باید که جز به دیدن روی تو دیده نگشاید
2 به آب چشم دهم غسل نور بینایی نظر به چشمهٔ خورشید اگر بیالاید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به