1 دل بهر تو در ملامت افتاد وز عشق بدین علامت افتاد
2 گشتم به هوس ندیم عشقت خود عاقبتم ندامت افتاد
3 ای دل، چو به قامتش فتادی دیدار تو با قیامت افتاد
4 او تیغ جفا کشید، لیکن بر جانب ما غرامت افتاد
5 گم گشت بکوی عشق، شاهی زاهد به ره سلامت افتاد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد آری، بدور حسن تو اینها مرا رسد
2 جانم بلب رسید در این محنت و هنوز تا کار دل ز دیدن رویت کجا رسد
1 شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود زمانه تابع و گردون بکام خواهد بود
2 زوال دولت پیر مغان مجو ای شیخ که ظل عالی او مستدام خواهد بود
1 بیلبت هردم ز چشم درفشان خون میرود پارههای دل ز راه دیده بیرون میرود
2 یک شب ای شمع بتان، در کنج تاریک من آی تا ببینی حال تنها ماندگان چون میرود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به