1 ای نگاه تو پی غارت دلها گستاخ غمزهٔ شوخ تو، با مومن و ترسا گستاخ
2 شرم حسن تو به حدّی ست که با اینهمه شوق نگشوده ست کسی چشم تماشا گستاخ
3 شیشه های دل ارباب وفا ریخته است به سر کوی محبت، ننهی پا گستاخ
4 شمع را بال و پر مرغ نظر سوخته است نتوان دید در آن چهرهٔ زیبا گستاخ
5 نقد یوسف صفتان، قلب زبونیست حزین من کیم تا کنم اندیشهٔ سودا گستاخ؟
دیدگاهها **