-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 ترک مست تو به دست از مژه خنجر دارد باز این فتنه ندانم که چه در سر دارد
2 یارب از زلف پریش تو دلم جمع مباد که پریشانی او عالم دیگر دارد
3 ماه نو در فلک از دست غمش شد به دو نیم خم ابروی تو اعجاز پیمبر دارد
4 دعوی عشق کسی راست مسلم که مدام اشک سرخ و رخ زرد و تن لاغر دارد
5 تنگ عیشی نکشد آن که ز خون آب جگر دم به دم بادهٔ گلرنگ به ساغر دارد
6 آن که بر آب بقا شد کرمش رهبر خضر خبر از تشنگی کام سکندر دارد
7 گر نمیکشت مرا، خلق نمیدانستند که دم از عشق زدن این همه کیفر دارد
8 اشک عشاق کجا در نظرش میآید لب لعلی که بسی ننگ ز گوهر دارد
9 حال ما بیرخ آن ماه کسی میداند که ز شب تا به سحر دیده بر اختر دارد
10 طوف بتخانه فروغی چه کند گر نکند که بتان شکر و او هم دل کافر دارد