1 شمعی تو، ولی ز انجمن پرهیزی جانی و ز صحبت بدن پرهیزی
2 من با تو یکیّ و تو ز من پرهیزی من بعد مگر ز خویشتن پرهیزی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نظر بر آینه خوبان چو بینقاب کنند ز شوق، آینه را مضطرب چو آب کنند
2 مراد خلق ز یک دیدن تو حاصل شد دگر نماند دعایی که مستجاب کنند
1 به پیامی که کند باد صبا یاد مرا روم از دست ندانم که چه افتاد مرا
2 به کمند سر زلف تو گرفتار مباد آنکه خواهد کند از قید تو آزاد مرا
1 ناگفته ماند صد سخن آرزو مرا لب بسته ناامیدی ازین گفتگو مرا
2 در چشم خلق بس که مرا خوار کردهای نشناسد آب روی، کس از آب جو مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به