1 دوات بودی عمری به پیش هر قلمی به گاه شاهدی و کودکی و نیکوئی
2 شدی بزرگ به کار قلم شدی مشغول سرت برند یکی کودک از هنرجوئی
3 دوات نیستی اکنون قلم شدی زیراک نزار و زرد و بریده سر سخنگوئی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو غنچه وقت سحر حلّهپوش میآید نوای بلبل مستم به گوش میآید
2 گل از کرشمهگری سرخروی میگردد چو سرو بسته قبا سبزپوش میآید
1 کسی که بر لب لعل تو کامرانی یافت چو خضر تا به ابد عمر جاودانی یافت
2 هر آنکه دید رخت جان آشکارا دید هر آنکه یافت لبت آب زندگانی یافت
1 تا شاه نیک عهد سر تخت جم گرفت گیتی ز عهد کسری افسانه کم گرفت
2 از داد پشت ملک سلیمان چو گشت راست روی زمین طراوت باغ ارم گرفت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به