1 ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت عید صاحب نظران، طاق خم ابرویت
2 گیسوی تو، شب قدرست و درو، منزل روح خود که داند به جهان، قدر شب گیسویت
3 گوشه ماه ز برقع بنما، تا چو هلال شود انگشت نمای همه عالم، رویت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست
2 دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست
1 هست آرام دل، آن را که دلارامی هست خرم آن دل، که در او، صبری و آرامی هست
2 بر بنا گوشش اگر دانه در بینی باز مشو آشفته، که از غالیه هم دامی هست
1 خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است دلی است فارغ و آزاد، کو درین بند است
2 به تیر غمزه، مرا صید کرد و میدانم که هیچ صید بدین لاغری، نیفکندست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به