1 ای دیده به عیب خویش نابینایی چون است به عیب دیگران بینایی
2 گر عیبهٔ عیب خویش را بگشایی حقّا که نه خود را و نه کس را شایی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آن را که دلش خانهٔ توحید بود در کون و مکان طالب تجرید بود
2 وآن را که شب و روز بود بر در او شبها همه قدر و روزها عید بود
1 بیرون تر ازین جهان جهانی دگر است جز جنّت فردوس مکانی دگر است
2 آزاده نسب زنده به جانی دگر است وآن گوهر پاکشان زکانی دگر است
1 با دل گفتم چیست بگو تدبیرم کز آرزوی وصال تو می میرم
2 دل گفت که لاف می زنی با من نیز! دستار چه از روی طبق برگیرم؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به