1 دگر گفتی مسافر کیست در راه کسی کو شد ز اصل خویش آگاه
2 مسافر آن بود کو بگذرد زود ز خود صافی شود چون آتش از دود
3 سلوکش سیر کشفی دان ز امکان سوی واجب به ترک شین و نقصان
4 به عکس سیر اول در منازل رود تا گردد او انسان کامل
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 حدیث زلف جانان بس دراز است چه میپرسی از او کان جای راز است
2 مپرس از من حدیث زلف پرچین مجنبانید زنجیر مجانین
1 یکی دریاست هستی نطق ساحل صدف حرف و جواهر دانش دل
2 به هر موجی هزاران در شهوار برون ریزد ز نص و نقل و اخبار
1 چو بهتر در زمانه علم و جانست بدان کین علم جان آخر زمان است
2 ز اول تا به آخر هرچه گفتم چو دُر ناسفته بود اکنون بسُفتم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به