1 آن شنیدستی که کناسی ز سرگین زیر بار گفت شکر آن را که از عزت مرا سر برافراخت
2 بوالفضولی طعنه زد کای کار تو سرگین کشی کی خردمند این هنر را مایه عزت شناخت
3 گفت کای نادان کدامین عز ازان افزون بود کز پی روزی به امثال تو محتاجم نساخت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هم به هر قبه ای تو را روییست هم به هر جانبیت پهلوییست
2 پهلوی راست سوی گلشن غیب پهلوی چپ درین نشیمن ریب
1 گفت شاها چو فیض جود تو داد قابلان را قبول استعداد
2 این تفاوت چراست در قابل این چرا مدبر است وان مقبل
1 رب تال یفوه بالقرآن و هو یفضی به الی الخذلان
2 خواجه را نیست جز تلاوت کار لیکن آن طرد و لعنت آرد بار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به