1 ای دل طمع مدار که بی غم گذارمت وینهم قبول کن که بجان دوستدارمت
2 تاراج عافیت نبود کار دوستان وینهم زدوستیست که دشمن شمارمت
3 صدره شکسته دلم از جور هیچگاه نگشوده نقاب که معذور دارمت
4 عرفی ز آه و ناله خموشی دگربیا تا زخمهای سینه بناخن بخارمت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گرفتم آن که در خواب کردم پاسبانش را ادب کی می گذارد تا ببوسم آستانش را
2 صبا از کوی لیلی گر وزد بر تربت مجنون کند آتشفشان چون شمع، استخوانش را
1 گر تکیه گاه گلخن و گر مسند جم است رویم به روی محنت و لب بر لب غم است
2 ما بار نیکنامی عصمت نمی کشیم رندی حریف ماست که بد نام عالم است
1 خوناب آتشین ز سر من گذشته است وین سیل آتش از جگر من گذشته است
2 مرغ هوای خلدم و تا پر گشوده ام صد تیر غم ز بال و پر من گذشته است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به