1 تو میروی و نگاه من از پی تست اشکم چو ستاره، ماه من از پی تست
2 از پا چو مرا فگنده یی، تا دگری ناید ز پی تو، آه من از پی تست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 صید کنان میروی، ای صنم صید بند؛ گر خوشی از صید ما،این سر ما، این کمند
2 ما همه شیرین پرست، لیک دریغا که هست کوکب فرهاد پست، اختر خسرو بلند
1 ز دشمنی بمنت، روزگار نگذارد که ظلم گلچین، گل را بخار نگذارد
2 تو ساده لوحی و، اغیار در کمین که تو را کنند رام، مگر روزگار نگذارد
1 قاصد، از ننگ زمن نامه بجایی نبرد ور برد، نام چو من بیسر و پایی نبرد!
2 حال آن بنده چه باشد، که چو آزاد شود جز در خواجه ی خود، راه بجایی نبرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به