1 نشنودهای که دید یکی زیرک زردآلوی فگنده به کو اندر
2 چو یافتش مزه ترش و ناخوش وان مغز تلخ باز بدو اندر
3 گفتا که «هر چه بود به دلت اندر رنگت همی نمود به رو اندر»
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند یا هردوان نهفته در این گوی اغبرند؟
2 عالم چرا که نیست سخن گوی و جانور گرجان و عقل هر دو بر این عالم اندرند؟
1 به چه ماند جهان مگر به سراب سپس او تو چون دوی به شتاب؟
2 چون شدستند خلق غره بدو همه خرد و بزرگ و کودک و شاب؟
1 از بهر چه این خر رمه بیبند و فسارند؟ یک ذره نسنجند اگر بیست هزارند
2 گفتن نتوانند، چو گوئی ننیوشند کز خمر جهالت همه سر پر ز خمارند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به