1 با گوی گفت چو کان کای در هوای وصلت پیوسته کار قدم از بار غم خمیدن
2 داری دمی سر آن کآئی برم اگر چه با من ترا نباشد آئین آرمیدن
3 گویش چه گفت گفتا گر خوانی ار برانی از دوست یک اشارت از ما بسر دویدن
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 آنرا که پیشوای دو عالم علی بود نزد خدای منزلتی بس علی بود
2 اقبال دارد آنکه زند دم ز دوستیش بل بندگی قنبرش از مقبلی بود
1 ایها الناس دل از کار جهان برگیرید رستگاری طلبید و ره داور گیرید
2 تا چو پروانه درآئید بنور از ظلمات هر زمان شمع صفت سوز دل از سر گیرید
1 با شاه بین چه مرحمتست این که حق نمود دنیاش داده بود کنون دین بر آن فزود
2 دادش کلیم وار ز بیدای شک خلاص نور یقین ز وادی ایمن بمن نمود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **