1 آرامِ مَنا! کجاست آرامگهَت ره سوی تو کو؟ که سوی من باد رهت
2 زین روی که مه به شب بُوَد، روزِ رهی شب گشت در آرزوی روی چو مهت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای عمر عزیز داده بر باد از جهل وز بیخبری کار اجل داشته سهل
2 اسباب دو صد ساله سگالیده به پیش نا یافته از زمانه یک ساعت مهل
1 یا رب ز قضا بر حذرم میداری وز حادثه ها بی خبرم میداری
2 هر چند ز من بیش بدی میبینی هر دم ز کرم نکوترم میداری
1 هر نقش که بر تختهٔ هستی پیداست آن صورت آن کس است کان نقش آراست
2 دریای کهن چو بر زند موجی نو موجش خوانند و در حقیقت دریاست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به