1 چون به قشلاق قرا باغ آمدیم گفتم از افلاس وا خواهیم رست
2 جرها زین مملکت خواهیم کرد طرفهها ز اطراف بر خواهیم بست
3 ناخن اندر هر طرف انداختیم عاقبت کو کارد در دستم شکست
4 نیست در دستم از آن جر جز جرب بر نیامد غیر ازین، هیچم بدست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست بس نیست؟ این قدر که سرم خاک پای توست
2 با آنکه رفته در سر مهر تو، جان من جانم هنوز، بر سر مهر و وفای توست
1 در خرابات مرا دوش به دوش آوردند بیخودم بر در آن باده فروش آوردند
2 شهسواری که نیامد به همه کون فرود بر در خانه خمار فروش آوردند
1 ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا! ای که وصل تو مراد دل و جان است، مرا!
2 چون مراد دل و جانم، تویی از هردو جهان از تو دل برنکنم، تا دل و جان است مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به