1 بس شب که به روز بردم، ای شمع طراز باشد که شبی روز کنم با تو به راز
2 شد بیشب زلف و روز رخسار تو باز روزم چو شب زلف تو تاریک و دراز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 روی تو، که قبلهٔ جهانست از دیدهٔ من چرا نهانست؟
2 جایی به جز از درت ندارم گر درنگری، بجای آنست
1 دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را
2 پایم به گل فروشد، تا چند سر کشیدن؟ دستی بزن برآور این پای در گلم را
1 بد میکنند مردم زان بیوفا حکایت وانگه رسیده ما را دل دوستی به غایت
2 بنیاد عشق ویران، گر میزنم تظلم ترتیب عقل باطل، گر میکنم شکایت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به