1 هرچه از من زدوا بروی تو بیداد رود مشکل آن دوستی رفتهام از یاد رود
2 دل رسد رقصکنان پیش خدنگت آری صیدرا چون اجل آید سوی صیاد رود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 نمیدانم شب هجر تو را باشد سحر یا نه دل گمگشتهام آخر وطین بیند دگر یا نه
2 ز جوی دیده دادم آب شمشاد قد سروت که تا یک روز از رفتار او بینتم ثمر یا نه
1 مرد عاشقپیشه از کفران نعمت ننگ دارد هرچه معشوق از تغافل کار بر وی تنگ دارد
2 توشه راه محبت نیست جز بار توکل رهرو این ره چه غم از دوری فرسنگ دارد
1 دمی که باده عشترت بتان به جام کنند به نزد دردکشان ترک ننک و نام کنند
2 مدام خنده بدان می کشان زند ساغر که نان پخته خود را ز گریه خام کنند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به