1 خودین چه کند چون نظرش کوتاه است او حب و غریب و بر صراطش راه است
2 سر رشته مده ز دست تا گم نشوی با حبل متین باش که ره بر چاه است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب خطّی بر آفتاب کشیده ز مشک ناب
2 آتش فکنده در جگر لاله عارضت وز برگ نسترن بر و رویت ببرده آب
1 که دیدهای که چو من در فراق یار بسوخت بسوخت آتش هجران مرا و زار بسوخت
2 مرا ببین و ز من اعتبار کن یارا اگر کسی نشنیدی کز انتظار بسوخت
1 ای پیک مشتاقان بگو این بی دل مشتاق را تا در چمن چون یافتی آن سرو سیمین ساق را
2 گر بر گلستان بگذری آنجا که دانی با منش اکنون به بستان بیشتر خاطر کند عشاق را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به