1 این چه بیداد است ای شمشاد قامت میکنی در شکرخندی نهان شور قیامت میکنی
2 جام بیمهریت بادا سرنگون زاهد چو چرخ بادهنوشان محبت را ملامت میکنی
3 در چنین فصلی که بوی گل به دامان هواست گر رسانی ساقیا جامی کرامت میکنی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ساخت عکس عارضت رشک بهار آیینه را تا تو ره دادی بیفزود اعتبار آیینه را
2 گرد کلفت می نشیند بر دل از اندک غمی می کند آهی نهان زیر غبار آیینه را
1 چشم او آشیانهٔ دل ما حلقهٔ زلف خانهٔ دل ما
2 اشک ما حلقه ایست سربسته رازدار فسانهٔ دل ما
1 تهی کردم زاشک و آه امشب سینهٔ خود را زنقد و جنس خالی ساختم گنجینهٔ خود را
2 بیفزاید به قدر محنت و غم رتبهٔ دلها یکی صد می شود چون بشکنی آیینهٔ خود را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به